مادرِ آقاجانِ خانه..

متن مرتبط با «امیدوارم» در سایت مادرِ آقاجانِ خانه.. نوشته شده است

امیدوارم

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیمxa0 خیلی جدی مشغول کارش است.اصلا به من نگاه نمی کند. رنگ و لعاب چهره اش خیلی سنش را زیاد نشان میدهد. میگویم:خانم دکترم گفته باید این آمپولو زیر جلدی.... اجازه نمیدهد حرفم تمام شود: من به کارم وارد عزیزم..چشمانم روی لبهای به رنگ خون نشسته اش ثابت می ماند..حس میکنم عزیزم را دوستxa0نداشت به من نسبت دهد..خب حتما نسبت به حجابم جبهه گرفته است.. سر آمپول را میشکند...محتویات آمپول را داخل سرنگ میکشد..سوزن سرنگ را به سمت آسمان نشانه میرود و چند قطره ای را میپاشاند بیرون. بی خیال نگا...

    ادامه مطلب