امیدوارم
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 14:13
بسم الله الرحمن الرحیم خیلی جدی مشغول کارش است.اصلا به من نگاه نمی کند. رنگ و لعاب چهره اش خیلی سنش را زیاد نشان میدهد. میگویم:خانم دکترم گفته باید این آمپولو زیر جلدی.... اجازه نمیدهد حرفم تمام شود: من به کارم وارد عزیزم..چشمانم روی لبهای به رنگ خون نشسته اش ثابت می ماند..حس میکنم عزیزم را دوست ندا...
به دلش افتاده بود...1
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 14:13
بسم الله الرحمن الرحیم همانطور که چشمانم را به گنبد حرم امیرالمومنین دوخته بودم,دستش را کشیدم به سمت چادر فروشها. :بیاین همینجاست..خانمهای کاروان میگفتند این مغازه جنسهای خوبی دارد. کمی با من همقدم شد به سمت مغازه : مگر ما چادر لازم داریم؟! همیشه وقتی نمیخواست چیزی بخرد این مدلی میگفت.. گفتم : برای ...
به دلش افتاده بود...2
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 14:12
بسم الله الرحمن الرحیم خواهرم میگفت چادرت را بدوز.. میگفتم : اجازه بده مادرش از حج برگردد.. میگفت: چادر تو چه ربطی به مادرِ همسرت دارد؟! خب..همه میدانستند که از بین سه چادری که خریده بودیم چادر من بهترین بود.. حاجی ها آمدند.. سه چادر را گذاشتم پیش روی مادر همسر.. آقا جان شروع کردند به توضیح دادن: ای...
امتحان های خوب خوب...
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 5:44
بسم الله الرحمن الرحیم - وای خدایا شکرت...چقدر علم پیشرفت کرده..چقدر عقل آدمی رو به رشد و بهتر شدنه..به جای بمبهای شیمیایی آدم کش،داروهای خوب خوب میسازن.. -خدایا ممنون که به فکر همه بنده هات هستی..شکرت که از ما امتحانهای آسون میگیری..امتحان های خوب خوب..حتما بد مارو نمیخوای.. بروشور دارو را میخوانم....
منِ25 ساله
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:31
بسم الله الرحمن الرحیمسوم راهنمایی بودم..همه توی حیاط دور هم نشسته بودیم و متناسب سنمان حرفهای مسخره می زدیم..هرکس می گفت که توی فکرش تا چند سالگی عمر میکند..یعنی چند سالگی می میرد..نوبت به من رسید..من گفتم : فکر میکنم تا 25 سالگی زندگی میکنم...آن روز چقدر عدد25 برایم دور و دست نیافتنی بود..و حالا.....
عیدی های دخترانه
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:31
بسم الله الرحمن الرحیمدیشب آقاجانِ فاطمه مطهره آمده خانه با یک کیسه عیدی دخترانه (: برای عید غدیر.ست آینه و شانه دخترانه در چند رنگ مختلف..میگویم پس عیدی آقا پسرها کو؟!میگوید: پسرها شکلات عیدی بگیرند دخترها ازین جینگولک ها..قشنگ معلوم است دختر و پسر را به یک اندازه دوست دارد مگر نه؟!
گدایی که ما بودیم..
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:31
بسم الله الرحمن الرحیم جشن ولادت دعوت بودم.. ولادت امام هادی.. به قمری اگر حساب کنم همچین روزی بود. شنیده بودم امام هادی برای خانه خوب واسطه بین ما و خدا هستند! فکر میکنم سند خاصی نداشته باشد بیشتر یک حسِ دلی است.. متوسل شدم به امام هادی برای خانه خوب.. خانه ای که بزرگ باشد..بشود توی آن روضه گرفت.. ...
مادرِ آقاجانِ خانه..
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:31
بسم الله الرحمن الرحیم زن خوبی است.. به من احترام می گذارد.. مرا دوست دارد.. برایم گاهی هدیه میخرد.. جلوی پایم می ایستد.. تا جلوی در آسانسور بدرقه ام میکند.. مادر آقاجانِ خانه را می گویم..مادر بزرگ بچه ها.. اَمّا... منتظر اَمّایش نباشید.. شیطان منتظر است گویا.. پس با خودم تکرار میکنم.. زن خوبی است.....